|
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو باشی ز شادی در همه عالم نگنجم اگر یک لحظه غمخوارم تو باشی ندارم مونسی در غار گیتی بیا تا مونس غارم تو باشی اگر چه سخت دشوارست کارم شود اسان چو در کارم تو باشی همه نالم چو بلبل در سحر گاه به بوی انکه گلزارم تو باشی از ان دل در تو بندم چون هیوا که میخواهم دلدارم تو باشی...
انکه مست امد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنــــــــــها زد و رفت ...
پرسید که چرا دیر کرده است! نکنه دل دیگری او را اسیر کرده است...!؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است... تنها دقایقی چند تا خیر کرده است... خندید به سادگی ام اینه و گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است... گفتم: از عشق من چنین سخن مگوی... گفت: خوابـــــــی ..سالها دیر کرده است... در اینه نگاه می کنم ....اه...عشق او عجب مرا پیر کرده است. راست گفت اینه...که: منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.
دیدی!! تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه ی دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی...حتی اگه بره و همه چیزو با خودش ببره... حتی اگه از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش... حتی اگه بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه ی نازک تنهایی تکیه کنه..دیدی؟!! هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرشو میده چه حالی میشی؟ بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی که خــــــــــودش نبــــوده....
یادمون باشه که کسیرو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون..خرد میشه میشکنه و اهسته میمیره یادمون باشه که همیشه قلبمون رو لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره... یادمون باشه هیچوقت کسیرو بیشتر از چند روز چشــــــم بـــــه راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره... یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم نمیخوامت چون زنــدگیش رو ازش می گیریــــــــم
در اخرین لحظه ی دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتــــــــم: بدان اسمان قلبم با تو یا بی تو بهاریست همان لبخندی که توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست و به ارامی از من فاصله گرفتی بـــــــــــی هیچ کلامــــــــــی من خاموش به تو نگاه میکردم و در دل با خود می گفتم: ای کاش این قامت نحیف لحظه ای می اندیشید که اسمان بهاری یعنی : ابــر ... بــاران...رعدو برق و طوفان نا گهانی و این جمله جمله ای بود بدتر از هر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با او بودن...
ای کاش به دل کسی پا نمیذاشتیم و کسی به دلمون پا نمیذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه دلمون رو تنها نمیذاشت ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روی دلمون جا نمـــــــی ذاشــــــــــت...
ای که می پرسی نشان عشق چیست؟ ... عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی اما .اگر عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست .عشق یعنی جان من قربان او ست عشق یعنی مستی از چشمان او بی لب و بی جرعه.بی می.بی سبو عشق یعنی عاشق بی زحمتی.عشق یعنی بوسه بی شهوتی عشق یار مهربان زندگی.بادبان و نردبان زندگی عشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشمه ای جاری شده یک شقایق در میان دشت خار.باور امکان با یک گل بهار در خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق . تاب اخرین بر گ در خت عشق یعنی روح را اراستن.بی شمار افتادن و بر خاستن عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده عشق یعنی ترش را شیرین کنی.عشق یعنی نیش را نوشین کنی عشق یعنی ساقی کوثر شدن.بی پرو بی پیکرو بی سر شدن عشق را دیدی خودت را خاک کن. سینه ات را در حضورش چاک کن عشق امد خودت را گم کن.عزیز قوتت را قوت مردم کن عزیز هر که با عشق اشنا شد مست شد.وارد یک راه بی بن بست شد هر کجا عشق اید و ساکن شود.هر چه نا ممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنی است.رد پای عشق در او دیدنی ست سالک اری عشق رمزی در دل است. شرح و وصف عشق کاری مشکل است عشق یعنی شور هستی در کلام عشق.یعنی شعر.مستی.والسلام
می نویسم از عشق...
از چیزی که به قلب بیمارم امد... وخانه ی متروک دلم...خانه ی سیاهی ها را نورانی کردبا قدومش... می نویسم از عشق... از تو...ای چیزی که به درونم امدی...شدی همدم و مونس دل تنهایم... می نویسم از تو... از تویی که عشقت اتش به جانم زد...مینویسم از تویی که عاشقم کردی و با دستان پر مهرت مرا به شهر ارزو ها بردی... و اینک در بهت و نا باوری تنهایم گذاشتی... می نویسم از اشکهایت ... از به اغوش کشیدنهایت... اری... با تمام قدرت می نویسم دوســـــــــتت دارم ...دوســــــــــــــــــــتت دارم می نویسم که دستهایت را می جویم من از پی این راه دور امده ام و تو را می خوانم ... اری... من گنه کارم اگر عشقت گناه است. من در پی تو همواره در راهم اری من تو را می جویم... من تو را می خـــــــــواهم..... ممنونم نیمای عزیز ...
بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم بیـــــا ای یار با من باش که من تنهای تنهایم |
About
نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من ،
Home
|